ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۱, پنجشنبه

منتظری و اصلاح طلبان


اول اینکه ظاهرا در تاریخ جمهوری اسلامی حدودا هر ده سال یک مسئله بزرگ اتفاق می افتد که ناشی از حوادث دو سه سال گذشته اش است ، از کشتار67 و ماجرای حسینعلی منتظری تا قتلهای زنجیره ای و کوی دانشگاه و بعد هم حوادث سال 88. ظاهرا هر بار که نسلی عوض میشود ، نظام هم لاجرم یک پوست اندازی میکند و یک سری تسویه حسابها انجام میشود تا به هر حال برخی مسائل هم فراموش شود به این ترتیب و هم نسلی مطابق آنچه نظام میخواهد تربیت شود.

اما اینکه چه جنایتی در سال 67 اتفاق افتاده یک طرف، اینکه لااقل در همین نظام شخصی چون #منتظری که میتوانست سالها بعد از خمینی بر مسند رهبری بنشیند ( شاید ) ولی به هر حال شاید اعتقاداتش باعث شد و البته نزدیکی آن اعتقادات به عمل که هم برود و ببیند که بر آن زندانی ها چه میگذرد و پیگیر باشد و به خاطر مقام و قدرت ، سکوت اختیار نکرد، طرف دیگر. نکته و سوال قضیه اینجاست که آن جوانانی که سال 88 در خیابانها راه میرفتند و تبلیغ دوران طلایی امام را میکردند برای رای جمع آوری کردن برای #میرحسین_موسوی که اخیرا #دوهزارروز شده بود که در حصر خانگی است به اتفاق همسرش و البته مهدی کروبی ؛ این جوانک ها اصولا چه چیزی را در دوران امام این قدر طلایی یافته بوده بودند ؟ کم نبودند از اینان که کتک خوردند و باتوم ، اشک آور را چشیدند، دستگیر شدند ، زندان رفتند و حتی عده ای کشته شدند. حتی بعدها با حمایت شخص منتظری به او لقب معنوی جنبش سبز را دادند. اما واقعا آیا رهبران همان جنبش همچون نسبتی با او داشتند. 

بگذارید مثالی بزنم و راه دوری هم نمی روم. همین هفته گذشته نزدیک به بیست یا به گفته ای چهل تن از هموطنان کرد سنی مذهب به صورت دسته جمعی در رجایی شهر #اعدام شدند. نه آقایان موسوی و کروبی و نه وبسایت کلمه ، نه محمد خاتمی ، نه سید حسن خمینی یا هاشمی رفسنجانی یا هر کدام که شما اصلاح طلب و معتدل مینامید این کشتار را با آن وضع محاکمه محکوم نکردند. دولت روحانی حتی پیش رفته و این اعدام را توجیه و کاملا درست اعلام کرد. تازه این زمان مدرن است و آن زمان جنگ بود ، خفقان سیاسی بود، گردش اطلاعات نبود، اینترنت نبود و به غیر از منتظری تقریبا هیچکسی به آن همه کشتار نه تنها معترض نبود بلکه اینان همان هایی بودند که اسباب کناره گیری آیت الله منتظری را فراهم آوردند. برای شرح کل داستان باید چند جلد کتاب نوشت اما من چند نمونه را فقط ذکر میکنم و بقیه اش را می سپارم به شما مخاطب گرامی.

یکی از افرادی که در دستگاه قضایی و سازمان زندانهای نظام کنونی معروف بود به جنایتکار اسدالله لاجوردی است. در لینک بی بی سی فارسی در گزارشی نسبتا مفصل توضیح میدهد که او توسط ناطق نوری و بهشتی به خمینی معرفی میشوند برای برخورد شدید ( اشدا مع الکفار ) با زندانیان عقیدتی بخصوص مجاهدین یا منافقین و چپ ها و غیره. خمینی در نهایت او را کنار میگذارد اما او و همینطور احمد خمینی پسرش خیلی هم با این کار موافق نبوده اند و چندین بار علیرغم اعتراض ها از جمله از طرف حسینعلی منتظری و پیگیری های ظاهرا انصاری نجف آبادی (ناصری) این قضیه ناکام میماند ( آقای موسوی تبریزی می گوید: "مرحوم احمد آقا آمد به منزل ما که دیوار به دیوار خانه ایشان بود و گفت که نظر امام این است که آقای لاجوردی ابقا شود". ) تا در نهایت سال شصت و سه او را عزل میکنند. در سال هفتاد و هفت لاجوردی توسط دو تن از اعضای مجاهدین در حجره اش ترور میشود و مهدی کروبی از شرکت کنندگان در مراسم اوست. 

#مهدی_کروبی یک کار جالب دیگر هم کرده است او به همراه امام جمارانی و سید حمید روحانی نامه شدید اللحنی به منتظری نوشتند و تنها سی و پنج روز بعد منتظری کناره گیری کرد. البته این حمید روحانی بعدها به خود کروبی هم نامه نوشت! تا اینجا معلوم میشود که کروبی از داستان کشتارها خبر داشته و واکنش هم نشان داده حداقل بخاطر وفاداریش به خمینی. اما
حذف عکس های منتظری از ادارات به دستور کتبی میرحسین موسوی،نخست وزیر وقت صورت گرفت. احمد خمینی کتابی به نام رنجنامه منتشر کرد و ری شهری لیست امید هم کتابی دیگری منتشر کردند و هر دو به شدت منتظری را نقد کردند، دیوارهای اطراف بیت منتظری تخریب شد ( احتمالا به دستور دولت وقت ) و رساله ها جمع آوری و برای شاگردان و هوادارانش مزاحمت هایی ایجاد شد. حدودا یک دهه بعد بیت منتظری به دستور خامنه ای و با یورش نیروهای سپاه و البته حکم دادگاه روحانیت با دادستانی ریشهری پلمب و ایشان به حصر رفتند تا سال 81. حتی سایت بی بی سی در یک تحلیل کوتاه از قول میرحسین موسوی روایت میکند که هیئت دولت از این موضوع آگاه بوده و هرچند مخالف آن که البته لااقل خامنه ای که بعدها کاملا تایید میکند و سایر وزرا منجمله نخست وزیر اعتراض خاصی هم نمیکنند به آن اعدام ها همان گونه که امروز هم صدایی از آنها به گوش نمیرسد. 

شاید برای درک بهتر کل اوضاع و آنچه به وقوع پیوست یکی از بهترین افراد ایرج مصداقی و البته تحلیل طولانی تری هم هست در مورد اینکه آخر و عاقبت تقابل احمد خمینی و حسینعلی منتظری که به حذف منتظری از رهبری می انجامد، در نهایت به نفع حاج احمد آقا تمام نشده و به قیمت جانش میشود، مسئله ای که نوه خمینی هم با تایید افشاگری های عمادالدین باقی بر آن صحه میگذارد.

همانطور که تاریخ نشان داده اساس این حکومت بر مبنای حذف مخالفین خصوصا از نوع فیزیکی هست و امروز هم شاهدیم که در شکلهای مختلف اعم از #اعدام، #حصرخانگی و ترور ادامه دارد. و من هنوز تعجب میکنم که چطور آدم میتواند اصولا برود پای صندوق رای و به این افراد رای دهد آنهم با رضایت کامل و به امید اینکه مثلا یکی شان بشود رییس مجلس یا نماینده یا وزیر و یا مجلس خبرگان که آن یکی نشود. شگفتا !






ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۷, یکشنبه

جزیره ثبات یا جزیره وحشت

جزیره ثبات یا جزیره وحشت ، مسئله این است ! چندی پیش بود که #علیزاده مدعی شد در این آشفته بازار منطقه خاورمیانه و مسائل تروریستی در اروپا و امریکا ایران #جزیره_ثبات است. بیایید فکر کنیم که فرض فرد مورد نظر درست است، پس یک نگاهی به ایران میندازیم و صفحات تاریخش را در همین چند سال اخیر ورق بزنیم.

نکته اول اینکه عدم وجود ثبات در منطقه خاورمیانه از یک سو عدم کفایت دولت وقت امریکاست به عقیده من و دوم تنگ نظری اروپاییان در برخورد با این مسئله منتها دقت به این مسئله ضروریست که درست است که هرجا بی ثباتی است یک پایش خلافت اسلامی (داعش) یا گروههای دیگر است اما طرف دیگرش نیز نیروهای جمهوری اسلامی در عراق و سوریه تا حتی افغانستان است و یا گروههای شیعی حقوق بگیر جمهوری اسلامی در لبنان و فلسطین و یمن و بحرین و ...!

نکته دوم اینکه امنیت تنها به معنای امنیت جنگی نیست ، اینکه حکومت با ماجراجویی هسته ای سالها منابع مختلف مالی و جانی و طبیعی را از بین برده و سایه جنگ را برسر کشور گسترانیده و در نهایت بعد از یک دوره طولانی تحریم ، تن به #برجام داده ؛ خودش از بین بردن همزمان چندین نوع امنیت است و مولد چندین نوع ترس و وحشت. امنیت مالی از بین رفت و اقتصاد مملکت در مرز از هم پاشیدگی قرار گرفت، شرکت ها ورشکسته شدند و کارگران و کارمندان امنیت شغلی نداشتند. زیرساخت های سست مملکت آسیب پذیرتر از گذشته شد ، منابع آبی دچار اختلال شد و سفره های آب زیرزمینی از بین رفت ، خاک مملکت دچار اضمحلال شده است و امنیت آب و کشاورزی نیز از بین رفته است. ترس از جنگ ، ترس از بی آبی ، ترس از گرسنگی و فقر روز به روز دایره اش گسترده تر میشود. بسیاری خودسوزی کرده اند، فردی خود را از پل حلق آویز کرد، دیگری قرص برنج خورد. عده ای از ترس فقر دست به دزدی و زورگیری زدند ، امنیت شهری از بین رفت ، اعدامشان کردند ، در شهر برهنه به این طرف و آن طرف کشاندنشان. تجاوزهای گروهی در پی مشکلات معیشتی و جنسی شایع شد، بلای دیگری سر آنها آوردند، تورم از دوبله و سوبله گذشت و قیمت نان و مرغ و تخم مرغ و گوجه و خیار تیتر هر روز اخبار داخل و خارج شد.

همین امروز یک بازیگر زن ایرانی دیگر به خارج از کشور رفته و با شبکه #جم شروع به همکاری کرده، هزاران هزار نفر پناهنده این کشور و آن کشور و دربه در شده اند. هر کسی به دری میزند تا فقط از ایران خارج شود. آمار اعتیاد در سنین پایین و فحشا بیداد میکند، #طلاق آمارش از حد به در شده و منتشر نخواهد شد. انواع و اقسام دزدی و اختلاس و چپاول در مملکت توسط نیروهای چپ و راست حکومت برملا شده. دزدی حتی توی لباس ورزشی و لباس #المپیک هم وجود دارد. زندانیان بدون محاکمه درست و حسابی و فقط از سر لج و لجبازی دسته جمعی و بدون اطلاع #اعدام میشوند. دو روز بعد قوه قضاییه مملکت تایید میکند و بعد تازه وزرات اطلاعات دلیل میاورد و دست آخر وزارت امور خارجه دولت معتدل هم دفاع میکند. دانشمند هسته ای یا ترور میشود که یعنی امنیت ندارد یا خودشان میکشند به جرم جاسوسی !! 

یک کتاب کامل میتوان نوشت فقط در وصف این روزهای مملکت، دختر مردم صاف تو خیابان مملکت راه برود امکان دارد #گشت_ارشاد یا #نامحسوس بیاید و ببردش. دانشجوی مملکت دستفروشی میکند یا در رستوران کار میکند یا بقال شده یا مسافرکش. اوضاع به حدی اسفناک شده که حتی فردی مثل فرخ نگهدار هم در بی بی سی فارسی زبانش کوتاه تر شده و نمیتواند از این میزان ناامنی ، فساد و قتل عام مردم به بهانه های مختلف دفاع کند. همین روزها سالگرد قتل #شاپوربختیار و زنده یاد #فریدون_فرخزاد است. دهه شصت را هم نمیگویم ، دهه هفتاد و کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای را نمیگویم ؛ هشتاد و هشت و کهریزک را نمیگویم. همین دوره اعتدال رکورد #اعدام در ایران شکسته شده. شما به چه چیزی میگویی امنیت ؟ اینکه دائم این ترس را بریزی در دل مردم که وامصیبتا الان است که جنگ بشود و بعد دقیقه نود جام زهر را درکشند و تو بگویی امنیت برایت آورده اند از لندن ، کمی بیش از وقاحت و بی شرمی میخواهد. 

این مردم خسته شده اند ، بی رمق شده اند در طول این سالها از شدت سرکوب و فشار مالی که امروز اندک توانی برای اعتراض برایشان باقی مانده و امیدشان گاهی همین اطلاع رسانی مدرن است که شاید فریادشان به جایی رسد، چند روزی مرخصی از زندان بگیرند یا اجازه درمان به ایشان داده شود و یا حداقل از مجازات #اعدام برهند. 

به جای بازی با واژه ها ، تویی که تریبون داری صدای درد و رنج مردم وطنت باش.

 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه

گروگان گیری رسمی با حقوق مکفی

زمانی که محسن رضایی کاندیدای همیشگی ریاست جمهوری در برنامه زنده تلویزیونی از گروگان گرفتن آمریکاییها به عنوان راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی نظام پرده برداشت شاید کمتر کسی فکر میکرد که این قضیه واقعیت داشته باشد. البته لزوما جنگی در نگرفته و هزار سرباز آمریکایی هم لازم نیست. چهار شهروند ایرانی آمریکایی یا اصولا هر شهروند دوتابعیتی ایرانی اصولا مهره ای است مناسب برای گرفتن باج.

دیروز نشریه وال استریت ژورنال افشا کرد که در زمان توافق هسته ای یا همان #برجام هواپیمایی حامل چهارصدمیلیون دلار که بیشتر به صورت ارزهایی غیر از دلار توسط یک هواپیما که بعدها فیلم آن نیز منتشر شد به ایران فرستاده شده است و به گفته منابع این نشریه آزادی چهار زندانی دو تابعیتی امیر حکمتی، سعید عابدینی، جیسون رضاییان و نصرت الله خسروی در مقابل همین مبلغ به اضافه یک ممیز هفت میلیارد دیگر است که قرار بوده بعدا به حساب بیاید و البته آزادی شش زندانی ایران در آمریکا. البته که حزب جمهوری خواه هم اکنون گاف بزرگ دیگری را از رقیب دموکرات خود در دست دارد. دو سوال مهم در ذهن تمام مخاطبین شکل میگیرد، اول اینکه چرا زمانی که جمهوری اسلامی صحبت از توقیف اموال ایران در آمریکا میکرد هیچ اشاره ای به این مبلغ و این معامله نکرده اند. دوم اینکه آیا دستگیری افرادی چون نمازی ها که دست بر قضا از لابی کنندگان خود رژیم بودند تا دستگیری زنانی چون هماهودفر و نازنین زاغری رتکلیف و حتی نزار زکا و رابین شاهینی و اخیرا یک استاد یونانی نیز در ادامه همین رویه است یا خیر؟

جواب سوال اول مشخص است. خوب انتظار اولیه اینست که همین مبلغ وارد جریان پولی مملکت شود و به قول آقایان چرخ اقتصاد بچرخد اما نظام قصد ندارد که چرخ اقتصاد بچرخد و قصد ندارد که اجازه دهد احدی بدون اجازه نظام آب خوش از گلویش پایین رود، وگرنه درست بعد از برجام و درست زمانی که همه منتظر بازگشایی راههای مبادلاتی و سرمایه گذاری خارجی و ورود به بازار جهانی بودند که سپاه پاسداران موشک به هوا نمیفرستاد و کشور اسرائیل را تهدید به نابودی نمیکرد و همانطوری که ویترین ریاست جمهوری نشان میخواست بدهد از در دوستی در می آمدند. پس این پولها قرار بوده جای دیگری خرج شود و کسی هم نفهمد. جای خرج شدنش هم یا حزب الله لبنان است که حسن نصرالله آمد و آب پاکی را ریخت روی دست همه دنیا و یا سوریه است که بالاخره حفظ بشار اسد خرج و هزینه دارد.

اما جواب سوال دوم هم با کمی تامل مشخص است. بله این رویه ای است که سپاه پاسداران برای کسب درآمد در نظر گرفته است. از یک سو این دستگیریها باعث میشود که سرمایه گذار خارجی وارد کشور نشود و پروژه های ریز و درشت در دست سپاه باقی بماند و دوم اینکه خودش یک ممر درآمدی است شما حساب کنید چهار مرد چهارصد میلیون دلار ؛ طبعا زندانی زن که دانشگاهی هم باشد یا بیزینس من باشد کمی بیش از صد میلیون دلار می ارزد. در هر صورت بازی برد-برد است برای سپاه و نقطه ننگین دیگری است در سیاست خارجه اوباما به همراه کری و کلینتون. ثروتمند شدن سپاه پاسداران چه از راه پروژه ها و چه از راه گروگانگیری به این سبک دست جناح تندرو نظام را در انتخابات بازتر نیز میگذارد. 


ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲۸, دوشنبه

شکست جهانی سازی

جهانی سازی تعاریف مختلفی دارد و همینطور ابعاد مختلفی از جمله سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد و صد البته ویژگیهای چندگانه ای دارد که بتوان پدیده ای را که از سالها پیش، آغاز شده و تا امروز ادامه داشته را جهانی سازی یا جهانی شدن نامید. اما به هر حال این قضیه لااقل در سطح تعریف شروع شده و بعضا انواع اقسام ائتلاف ها و مشارکت ها در سطوح منطقه ای و جهانی شکل گرفت. پیمان ناتو، اتحادیه اروپا، شورای امنیت، سازمان ملل، اتحادیه عرب، پیمان شانگهای و غیره نمونه هایی از این دست میباشند. صد البته انواع دیگری از ارتباطات نیز وجود دارد که از سازمانهای غیررسمی مرتبط با تئوری توطئه گرفته تا ارتباطاتی مثل ارتباطات جمهوری اسلامی با حزب الله لبنان و حماس ابعاد این همه گیر را بیش از پیش گسترش میدهد.

خروج بریتانیا از اروپا یا همان برکسیت که با برتری نسبی توسط ساکنان بریتانیا به تایید رسید بلندترین زنگ خطر بود برای جهانی سازی. جهانی سازی در تئوری کارشناسان فرآیندی است که در آن مردم جهان در زمینی واحد بازی میکنند. همه رویدادها به هم مرتبط است و هیچ حادثه ای کم اهمیت تر از دیگری نیست. گسترش ارتباطات دولتها را در بردارد و قومیت و به تبعیت از آن ملیت کمرنگ تر میشود و توسعه همگانی را به همراه دارد. تعریف قشنگی است اما نتیجه ؟

خوب در سایه این جهانی سازی شرکت های بزرگ و کوچک سرمایه گذاری خود را در اینجا و آنجا آغاز کردند و دیگر کالایی خاص متعلق به کشوری خاص نبود( نوکیا مثالی از این دست است ) شرکتهای چند ملیتی و شرکای بیشتر، پول و سرمایه بیشتر و کارگر ارزان تر و الی آخر. در واقع گویا روند جهانی سازی بیشتر به شرکتها و غول های صنعت و تولید مربوط میشد و البته در ارتباط با سرعت پیشرفت تکنولوژی. خوب مهاجرت این شرکتها به این طرف و آن طرف قوانین این شرکت ها را به این طرف و آن طرف باید میبرد. حقوق برابر، حق کار مساوی برای زن و مرد، رقابت سالم شرکتها، تعرفه و هزار و یک چیز دیگر.باز هم در تعریف زیبا و اما نتیجه ؟

این ضعف ابتدا در جنگ آمریکا و بریتانیا علیه عراق دوران صدام حسین مشهود شد. فرانسه رسما جلوی یکی از نزدیکترین شرکایش در عرصه بین المللی ایستاد و روسیه نیز خوشنود نبود چه بسا منافعی در عراق داشتند که با جنگ مختل میشد. رکود اقتصادی جهانی این شکاف را بیشتر کرد. کشورهایی چون ایرلند، یونان، پرتغال و حتی اسپانیا و ایسلند ضرباتی مشهود خوردند و سایر دول اروپایی باید کمکشان میکرد که اقتصاد شکننده شان سرپا بماند. فقر قاره سیاه را در مینوردید و دول غربی از پذیرش موج پناهجویان گرسنه که ریسک غرق شدن در دریا را به جان میخریدند، سر باز میزدند. حتی آنها که پذیرش میشدند نیز با چالش زندگی در این کشورها به لحاظ ورود به بازار کار را داشتند. جهت گیری های غلط دولت اوباما در مورد جنبش های ایران، مصر و لیبی و سوریه و نیز دست دست کردن اروپاییها با گسترش موج اسلامی خاورمیانه تنش های جهانی را دامن زد.

کنار کشیدن بریتانیا نیز ختم قائله نبود. اسکاتلند زمزمه های جدایی سر میدهد چه بسا محصولات تولیدی فراوانی دارند که برای فروش آنها به مشکل برخواهند خورد. خاورمیانه در جنگ های نیابتی به چند تکه غیر رسمی تقسیم شده. ایران عراق و سوریه را دارد و نیم نگاهی به یمن و لبنان و بحرین دارد. سنی ها که خودشان هزار و یک جور دولت اسلامی تشکیل داده اند و ترکیه ای که تاکنون سعی داشت که سکولار بودن خود را به رخ منطقه بکشد فعلا ملغمه ای شده برای خودش. با روسیه و اسرائیل بد میشود و بعد دست به بهبود میخواهد بزند؛ کودتا میشود که بیشتر به شوخی بود و بعد پاکسازی از بالا و پایین. چهارده هزار تن تاکنون دستگیر شده اند و سربازان بیخبری که داعشی های ترکیه سلاخی شان کرد. و البته لشکرکشی خیابانی در عصر مدرن گویا لااقل تا جمعه به قوت خودش باقی خواهد ماند. و البته ترورهای بروکسل ، نیس، اورلاندو و استانبول و انفجارهای مدینه و بغداد و بنگلادش و ....

ترورها نشان از این دارد که این افراد در جامعه اروپا و آمریکا نتوانسته اند ادغام شوند و فرهنگ اروپایی و امریکایی در آنها نفوذی نکرده است و حتی تکنولوژی و اینترنت و موبایل را هم به روش خودشان استفاده میکنند و نه در جهت یکپارچه شدن. رهبر جمهوری اسلامی نگران نفوذ است. عربستان ساز خودش را میزند و ترکیه نیز، اسرائیل نگران امنیتش است. اروپایی ها نگران ترور و بودجه شان و امریکا نگران دو دستگی و افزایش خشونت ها. درهای کشورهایی چون نروژ و دانمارک به روی پناهجویان بسته میشود و آنچه که گسترش میابد نفرت است و آنچه که تقویت میشود ناسیونالیسم است. در شعار انتخاباتی و در دست گرفتن قدرت، تحریک احساسات میهن پرستانه و قومیتی کاربرد فراوانی پیدا کرده است. ملت سرافراز ایران که هر مقام جمهوری اسلامی در وقت انتخابات سر میدهد؛ شعار معروف دونالد ترامپ، اردوغان، احزاب راست اروپایی و غیره.

به نظر می آید همان اقتصادی که سبب به هم پیوستن اروپایی ها شده بود همان منفکشان کند؛ اختلافات دیرینه و کینه های کهنه در خاورمیانه که در سایه رقابت برای همکاری های اقتصادی با غرب کمرنگ شده بود تا مدتها خاورمیانه را در آتش جنگ و خرابی بسوزاند. همانطور که روسیه و آمریکا وارد رقابتهایی نظیر جنگ سرد شده اند و مهره چینی و یارگیری میکنند. شاید اگر دونالد ترامپ به پیروزی انتخاباتی برسد و بتواند در قامت رییس جمهور صنایع را به خاک این کشور بازگرداند میتوان تصور کرد که همه چیز به روز اول برمیگردد. شاید برای قضاوت زود است اما چنین به نظر میرسد که جهانی سازی به پایان خود نزدیک شده است. 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

جمهوری اسلامی مچکریم

یکی از نکات جالب در مورد ایران اینست که وقتی یک سری اتفاقات مهم در ایران رخ میدهد؛ آنچه که نتیجه اش است کاملا خلاف عرف بین المللی و خلاف انتظارات همه است. یعنی مثلا در جایی سیلی می آید و تعداد انگشت شماری هم کشته میشوند در یک کشوری و ناگهان یک دوجین مسئول استعفا میدهند و بعضا دیده شده که هاراگیری هم کرده باشند! به هرروی این در قاموس نظام مقدس جمهوری اسلامی نمیباشد که استعفا دهد و سیل که چه عرض کنم کلا به قول طنزپرداز معروف اگر با تانک هم از رویتان رد شوند شما در حالت طبیعی نبوده اید وگرنه ایراد هیچوقت در قامت نظام اسلامی نبوده و نیست.

به فاصله چند روز، #فیش_حقوقی برخی از مدیران دولت تدبیر و امید هم به دلایلی منتشر میشود و رقام نجومی که آحاد ملت با دیدن آن سرشان گیج میرود. ملتی که به بهانه تحریم ها چند سالی هست که حال و روز خوشی ندارند. ظاهرا اقتصاد فقط روی خوشش را به ملت نشان نمیدهد و درگیر تحریم است وگرنه چیزی از آقایان کم نشده که هیچ، در سایه همین تحریم ها چه سودها و چه پولها که به حساب خودشان نریخته اند. یادمان نرود که شاه ایران متهم بود به اینکه خوش میگذراند و مردم همه در فقر.

انتظار اولیه این بود که خود آن مسئولان از شرم آب شده و به زمین فرو بروند که خیالی باطل بود و کلی توجیه که اینها حقوق معوقه مان بوده !!!! بعد دولت وارد عمل شد و گفت این تعدادی انگشت شمار بودند که در روزهای بعدی معلوم شد حساب و کتاب اینها از دست برفته و دست آخر قوه به اصطلاح قضاییه فعلا یک مدیر را برای دلخوشی افکار عمومی بازداشت کرده است. خودشان به هم نان میدهند و خودشان هم دستگیر میکنند و خواهیم دید خودشان ریش گرو خواهند گذاشت که آزاد شود.

حالا این اعداد و ارقام را میگذاریم یک گوشه ای و میرویم سراغ سید حسن از نوع نصرالله. آقای سید حسن آمدند و آب پاکی را ریختن روی دست من و شما و بقیه. یعنی پولهای من و شما از همان راهی میرسد به حزب الله که موشکها میرسند برای زدن اسرائیل. چند اتفاق اینجا می افتد. حزب الله یک گروه تروریستی محسوب میشود در عرصه بین الملل. خوب اولا این تاییدی است برای آن دومیلیارد بلوکه شده بابت همکاریهای تروریستی جمهوری اسلامی ایران. دوم اینکه پول دیگری که باید خرج مملکت خودمان شود و شکم خودمان سیر بماند میرود در شکم حزب الله. سوم یک هزینه ای هم میشود که موشک ساخت و برد تحویل حزب الله داد تا یک شلیکی کنند برای دلخوشی مقامات ایران، جنگی شروع شود و عده ای کشته !!

بعد نه تنها باز مقامات نظام مقدس شرم نکرده و پاسخگو که نبوده هیچ، این را ادله ای میدانند بر نفوذ منطقه ای. خوب اگر قرار باشد هر کشور دیگری هم بیاید یک گروهی را اطراف ایران مسلح کنند که بیاید هر دفعه به خانه من و شما موشک و راکت پرتاب کند این نفوذ منطقه ای است ؟؟ 

خبر آخر اینکه مقامات سپاه و مشخصا رمضان شریف مسئول روابط عمومی سپاه میگوید که نگران عواقب این فاش گویی نیست که معنایش تایید گفته های سید حسن و تایید این بریز و بپاش کشنده از جیب ملت است و دیگر اینکه کلا مقامات پاسخگوی هیچ چیز نیستند و کار خودشان را میکنند. البته سید حسن نصرالله در پایان خیلی از ایران و آیت الله خامنه ای تشکر کنند بابت این همه سخاوت !



 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

روند دموکراتیک سپاه پاسداران؟

مقاله ای امروز در بخش ناظران بی بی سی فارسی  دیدم که به واقع انگشت به دهان ماندم ؛ مقاله ای با عنوان چگونه سپاه پاسداران با روندهای دموکراتیک همراه می‌شود؟ نویسنده این مقاله علی حاجی قاسمی است که آنطور که من فهمیدم ایشان مدیر دپارتمان علوم سیاسی















ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

بنده از این زبان انگلیسی هم بدم می آید

شاید دوستانی که فضای مجازی و کانالهای تلگرام و اینستاگرام و توییتر را دنبال میکنند متوجه غیبت چند روزه یک آیکون یا یک #برند فضای مجازی شده باشند؛ آیت الله تناسلی. سبک کار این آیت الله مجازی بیشتر انتقاد برعکس است یعنی اتفاقا کاری که شمای هموطن درمعنای عام انجام میدهی را تشویق میکند اما در واقع در حال تقبیح آن است ؛ چیزی که در ادبیات زبان های خارجه به آن ironic یا sarcastic گفته میشود که در ادبیات فارسی خودمان میشود گوشه و کنایه.

به هر روی این آیت الله بار طنز فضای مجازی را نسبتا یک تنه به دوش میکشیدند تا اینکه به مرخصی چند روزه رفته و ظاهرا بار دیگر این مهم بردوش آیت الله واقعی افتاده است. هفته ای که گذشت را ظاهرا خامنه ای بدون متن از پیش نوشته شده توسط مشاوران احتمالی برگزار باید کرده باشد که بدون اینکه تحقیقی صورت گرفته باشد یا اینکه بررسی صورت گرفته باشد این حرفها زده شد و موجب انبساط خاطر اهالی فضای مجازی باالاخص شد.

آیت الله خامنه ای در هفته گذشته لیست به نسبت بلند بالایی از چیزهایی که بدش می آید را ارائه داد. این برخلاف رسوم و سنت خود آیت الله نیز بود. خوب ، سنت بر این بود که هر اتفاق ناخوشایندی که می افتاد به استثنای وقایع سال هشتاد و هشت، خوب مثلا یک اتفاقی در سیاست خارجه می افتاد یا یکی از مسئولین رفتار مورد نظر رهبری را از خود بروز نمی داد. مثلا ایشان میگفتند که برخی از مسئولین دل بسته اند به امریکایی ها و دلخوشند خوب ، این #غلط_است_دیگر. اما لحن هفته گذشته این بیشتر بر روی چیزهایی که آیت الله بدش می آید تمرکز داشت ؛"مثلا از همین کلمه برند من چقدر بدم می آید". 

یعنی شما اگر در عالیترین شکل رهبری یک نظامی مثل جمهوری اسلامی یا فرضا داعش یا یک دولت اسلامی با رهبری دینی را جستجو کنی ، تمام سخنرانی ها را از آرشیو بیرون بکشی و همه رو گوش کنی ممکن است فلان رهبر بگوید که دانشگاهی که دانشگاه نباشد ، دانشگاه نیست، یا مثلا الله اکبر اسرائیل را محو میکنیم یا دولت اسلامی پیروز است یا هر چیز دیگری. ولی یادت نمی آید که مثلا ابوبکر بغدادی بیاید و بگوید مثلا از این جنگنده های آمریکایی بدم می آید یا خمینی مثلا گفته باشد که از این حزب فلان و بهمان بدش می آید. شاید کمترین تاثیرش این باشد که مخاطب اصولا سخنرانی را جدی نخواهد گرفت و کما اینکه این اتفاق افتاد. البته هستند علیزاده ها و به قول دوستان تباهیانی که اینها را هم تایید و نشان از خرد خواهند یافت.

مسئله زبان انگلیسی و یادگیری آن نمونه آخر از این دست بوده و آیت الله معتقد است که علم به زبانهای دیگری هم هست. و یا در کشورهای دیگر جلوی زبان بیگانه را میگیرند. اینکه زبان انگلیسی lingua franca محسوب میشود که کاملا بر آیت الله پوشیده است و به هر حال در اثر یک سلسله مراحل تاریخی این زبان ، زبان اصلی مشترک در دنیا محسوب میشود اما در بسیاری از کشورهای جهان علاوه بر انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه یا سایر زبانها نیز به اجبار تدریس میشود و البته عربی محصور منطقه خاورمیانه و بخشی از قاره آفریقاست که آنها هم انگلیسی یا فرانسه یا هردو را بلدند.علم هم به زبانهای مختلف وجود دارد اما زمانی جهانی و قابل اعتبار است که به انگلیسی برگردانده شود تا همه از آن بهره بگیرند. این را من نمیگویم. این را دیوید کریستال پروفسور دانشگاه کمبریج میگوید که همین اواخر پروژه تحقیق درسی من بوده دست بر قضا.

اما در نهایت با یک روز تاخیر آیت الله کهنه کار قرائتی روی دست استاد بلند شده و به طور کل با آموزش و پرورش و دانشگاه مخالفت کرده است. او تعداد زیادی تحصیلکرده ها و عدم اشتغال آنها را دلیل این مخالفت دانسته است. قرائتی تحصیل کرده های رشته روانشناسی و روانشناسان را افراد روانی توصیف کرده که باعث الغای باورهای غلط در جامعه شده اند ( توهین به علوم انسانی و علوم روانشناسی ) قرائتی نسبت وقوع جرم و جنایت با تعداد دانشگاههای کشور را مستقیم دانسته جهان را مکانی به تمدن وصف کرده است. قرائتی گفته بینندگان فوتبال وقت خودشان را تلف میکنند ، مردم جامعه به سمت رستورانها بیشتر میروند تا کتاب، بی حجابی ضدحقوق بشر است!!! و در پایان گفته که برخی حرفهای من را تکه تکه به هم وصل میکنند تا ضربه بزنند که البته من سعی کردم لینک را قرار دهم تا صحبتهای استاد کامل خوانده شود تا از ضربات احتمالی جلوگیری شود.

البته کماکان به نظر من شاید تنها کار مفیدی که در این روزگار میتوان انجام داد تحصیل علم و زبان خارجی است نه فقط به قصد دیدن فیلم و گوش کردن موسیقی ، زبان خارجی خصوصا انگلیسی زبان علم است ، زبان تکنولوژی است ، زبان کامپیوتر ، زبان دیپلماسی ، زبان اقتصاد و دموکراسی است. این اولین بار نیست که نظام از دانستن مردم هراس دارد. شاید کمترین هزینه را داشته باشد اگر مبارزه مدنی به حساب بیاوریمش علم اندوزی را و شاید بزرگترین پس انداز باشد برای بلند مدت. این گفته من نیست این روندی است که در دنیای مترقی در حال انجام بوده و هست و خواهد بود. شاید که روزگاری از این مسیر به دنیای متمدن بازگردیم و ایرانی بهتر را شاهد باشیم.